به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان ميسترس و اسليو
 
‎4 سپتامبر … فصل اول : ملاقات با بانو. سلام من عارف هستم 18 ساله از تهران حس بردگی برای زنان https://fatishmiss.wordpress.com//…/داستان-اختصاصی-فصل-اول/داشتم و دوست داشتم برده ی همیشگی اون ها باشم و خار و خفیف اون ها باشم. یک روز پدر و
مادر و برادرم تصمیم گرفتن که 2 هفته برن مسافرت و این بهترین فرصت برای من بود
که توی تهران یک میسترس خوب پیدا کنم و یک هفته اونجا باشم.
 
‎5 سپتامبر … داستان میسترس و اسلیو – فصل سوم. بعد بانو گفتند من میخوام یکم از کارهای https://fatishmiss.wordpress.com//09/05/داستان-فصل-سوم/شرکت رو انجام بدهم میری دستشویی رو میشوری بعد میری حمام رو میشوری وحمام رو
برای رفتن من به حمام آماده میکنی و اگر سگ خوبی باشی میگذارم تو منو بشوری. من هم
که خیلی خوش حال بودم هاپ هاپ کردم و رفتم که دستشویی رو بشورم و همان طور …
 
‎16 مارس 2008 … سلام. خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان!!!! نظر یادتون https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/نره!!! من رو مبل نشستم و پام رو گزاشتم زمين و گفتم يالا با اون زبون بي ارزشت پام و
ليس بزن اونم شروع كرد ليس زدن منم ميخنديدم و ميگفتم اينقدر حال ميده بعد از اين همه
كتك خوردن داري…
 
‎8 آوريل 2008 … سلام. امیدوارم که خوب باشین. ممنون از دوستانی که نظر میدن. اینم قسمت اول میسترس https://bardemistresshasti2.wordpress.com/…/داستان-قسمت-اول-میسترس-loreen-و-اسلیو-bota/loreen و اسلیو Bota امیدوارم میسترس هستی خوششون بیاد و به پسندند. خوب بریم
سراغ داستان: این اتفاقات و خاطرات واقعی هستند و نوشته اسلیو بتا هستند از اقامت 5
روزه در OWK از این به بعد به زبان اسلیو بتا…
 
‎2 جولای … سلام دوستان! بعد از مدتها با یک داستان کوتاه در خدمتتون هستم٬ داستانی که همونطور https://hegharat.wordpress.com//07/…/mistress_and_germophobe/که ازعنوانش مشخص هست هیچ ارتباطی با اعتیاد به حقارت نداره و کمی هم ته مایه طنز
درش هست امیدوارم لذت ببرید. پسرک با صدای زنگ در با لباس مرتب و منظم به سمت در
رفت و در رو باز کرد. سلام حیوون! -سلام میسترس٬ خیلی خوش اومدید …
 
‎7 ا کتبر 2008 … سلام. امیدوارم از داستان خوشتون بیاد. منتظر نظراتون هستم. باز صبحه جمعه صدا کار https://bardemistress.wordpress.com/2008/…/داستاناز-زبان-میسترس/کردنش از تو اشپزخونه میومد بلند نشدمو همونجا دراز کشیدم یکم که گذشت در باز شد
چشمام و بستمو غلط خوردم رو شکمم ترسیدم یوقت لو برم که بیدارم و هم خودش گفته بود
دوست داره وقتی میخوابم صورتمو تماشا کنه اومد…
 
‎Good time. . . #برف #زمستان #اسکی #سرسره #عشقم #. #اسلیو #برده_دختر #برده #https://www.instagram.com/explore/tags/اسلیو/برده_دختر_میخوام #میسترس #میسترس_ایران #مادهسگ #ماده_سگ. #BDSM #
bdsmrelationship #master #slave #kinky #sub #pet #slut. جسم و روح تو در دستان من
#اسلیو #برده #ارباب #میسترس #. توله سگ وفادار گمشه دایرکت #ارباب_سارا #
ارباب_برده …
 
12 آوريل … #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر ادامه در کامنت اول; https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/daastan_slaveوقتی که کارم تموم شد اومدم اجازه مرخص شدن بگیرم که دیدم با
انگشتش اول اشاره کرد هیس بعدم با انگشتش گوشیه اتاق و نشون داد که سطل زباله ی
اتاقش و دیدم ،یه سطل کوچیک توش پر از دستمال دماغی که انقدر سریز شده بود دورش
روو …
 
‎15 آگوست 2011 … بریم سراغ داستان که کلیت فوشا به ما برای این موضوع بود! خودم احتمال میدم خیلی https://bardemistress3.wordpress.com/2011/…/زندگی-جدید-قسمت-اخر/انتقاد شه از قسمت اخر ولی تصمیم گرفتم مثل واقعیت داستان رو تمام کنم نه برای
لذت! …. این ورودی در دسته‌بندی نشده فرستاده شده و با foot fetish, Mistress, Slave,
فوت فتیش, میسترس, اسلیو, داستان میسترس برچسب خورده. پایاپیوند …
 

زندگی جدید (قسمت هشتم) | عشق قدرت، شوق خدمت (بانوان سلطه گر)
‎10 دسامبر 2010 … دختری زیبا،باهوش،تحصیل کرده که علاقه به سامان و اسلیو داشتن داشت و در رفاه مادی https://bardemistress3.wordpress.com/…/زندگی-جدید-قسمت-هشتم/بود! شاید برای میسترس های حرفه ای کلمه ی رفاه مادی،کلمه ی اضافه ای تو این جمله
 







NS